امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 28 روز سن داره

مسافری از بهشت

کلام ماندگار

مردی از امام صادق (ع) پرسید : چرا کسانی که در آخرالزمان زندگی می کنند،رزق و روزیشان تنگ است؟! فرمودند : به این دلیل که غالبا نمازهایشان قضا می شوند. همچنین مرحوم آیت اله حاج شیخ حسنعلی اصفهانی(معروف به نخودکی) در وصیت خود به فرزندش می گوید : اگر آدمی چهل روز به ریاضت و عبادت بپردازد ولی یک بار نماز صبح از او فوت شود،نتیجه آن چهل روز عبادت بی ارزش خواهد بود.  فرزندم تو را سفارش می کنم که نماز ت را اول وقت بخوان و از نماز شب تا آنجا که می توانی غفلت نکن. ...
3 ارديبهشت 1395

...

قراردلم! این تو بودی که بهشت را زیر پای مادر آوردی، و وقتی آمدی خانه ام را بهشت دیدم و نفس کشیدن در این بهشت، شوق مرا  برای دیدن بهشت خدا بیشتر و آرامش را  میهمان که نه، میزبان دلم کرد... قربون اون ژستت برم من نفسم پنج شنبه/2 اردیبهشت 95   ...
3 ارديبهشت 1395

امیرعلی به سلمانی میرود...

عزیزدل مامان مدتها بود که بابایی می گفت موهات رو کوتاه کنیم،می گفت موی بلند اذیتت می کنه و باعث میشه کلافه بشی.اما من موهات رو خیلی دوست داشتم،دلم نمیومد که کوتاهشون کنی... تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتیم شما رو به سلمانی ببریم.جالب بود که شما هم از پیشنهاد ما استقبال کردی  موقع کوتاه کردن موهات هم اصلا بهونه نگرفتی و مثل آقاها نشستی تا آقای آرایشگر کارش رو انجام بده. 18فروردین 1395 ...
3 ارديبهشت 1395

...

  نمی شود که تو باشی و من عاشق تو نباشم نمی شود که تو باشی درست همین طور که هستی و من،هزار بار خوبتر از این باشم و باز،هزار بار،عاشق تو نباشم. نمی شود... می دانم...  نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد... "نادر ابراهیمی" ...
3 ارديبهشت 1395

سیزده فروردین

امسال با شروع سال نو،هوا همچنان سرد بود.تقریبا بیشتر روزها بارندگی بود و حس و حال پاییزی داشت. روز سیزده فروردین هم هوا خیلی سرد بود! ناهار اومدیم خونه مادرجون و پدرجون و تا عصر پیششون بودیم.عصر هم رفتیم خونه باباحاجی و به همراه عمه ها و عموها رفتیم پارک.روز خوبی بود،شما هم حسابی بازی کردی و فقط یه عکس تونستم ازت بگیرم،اون هم یه عکس تار...   ...
3 ارديبهشت 1395

باغ وحش ارم

نفس مامان طبق قولی که به شما داده بودیم،هفته دوم تعطیلات نوروزی،من و شما و بابایی به باغ وحش ارم رفتیم.خدا رو شکر هوا خوب بود و بهمون خوش گذشت.دیدن حیوانات از نزدیک هم برای شما تجربه جالبی بود 9 فروردین 1395 فندق مامان،عکس انداختن از شما خیلی کار مشکلیه،چون شما فوق العاده پر تحرک و شیطونی... به همین خاطر بیشتر از این نشد ازت عکس بندازم... بعد برای خوردن ناهار به رستوران رفتیم.شما گرسنت شده بود و منتظر بودی غذا آماده بشه...قربون اون اخم کردنت برم من الهی... ...
3 ارديبهشت 1395

دید و بازدید عید

عزیز مامان قبل از شروع سال نو،تو قالب قصه های شبانه عید نوروز و رسم و رسومات این عید رو برات تعریف کرده بودم. بهت گفته بودم وقتی خانه تمیز بشه و همه جا مرتب باشه عید نوروز میاد خونمون،تو ایام عید به عید دیدنی میریم و مهمون هم میاد خونمون و بهت قول داده بودم تو ایام عید که هوا بهتر بشه بیشتر با هم به پارک می ریم و خوش می گذرونیم... البته شما رسم عیدی دادن و عیدی گرفتن رو هم خوب یاد گرفته بودی هر  جا می رفتی عیدی می گرفتی و وقتی هم کسی میومد خونمون بهش عیدی می دادی...البته الان اردیبهشت ماهه و هنوز شما میگی عید نوروزه و وقتی میریم خانه پدرجون و می خوایم برگردیم خونه،درخواست عیدی می کنی!!!  نمی دونم این ماجرا تا کی ادامه داشته باشه.....
3 ارديبهشت 1395